بررسي تأثير آموزش مهارتهاي ارتباطي بر افزايش سلامت روانشناختي دانش آموزان مراجعه كننده به مشاور

بررسي تأثير آموزش مهارتهاي ارتباطي بر افزايش سلامت روانشناختي دانش آموزان مراجعه كننده به مشاور|30014467|بررسي تأثير آموزش مهارتهاي ارتباطي بر افزايش سلامت روانشناختي دانش آموزان مراجعه كننده به مشاورين مدارس
با سلام و درود خدمت خدمت شما پژوهشگر عزیز در این مطلب از سایت فایل با عنوان بررسي تأثير آموزش مهارتهاي ارتباطي بر افزايش سلامت روانشناختي دانش آموزان مراجعه كننده به مشاور هم اکنون آماده دریافت می باشد برای مشاهده جزئیات فایل به ادامه مطلب مراجعه نمایید .

انسان امروزي به لحاظ پيچيدگي هاي زندگي ، وسعت و سرعت تغييرات ، با چالشهاي فراواني روبه روست كه اين چالش ها در قرن آينده بارزتر خواهد شد (دلور ؛ترجمه فقيهي و رئوف ، 1375) چالش ها و بحران هايي مانند چالش بين جهاني شدن و بومي ماندن ، بحران جمعيت ، بحران سلامتي و تغذيه ، دگرگوني هاي فناوري و شرايط حرفه اي ، آثار فناوري نوين ارتباطي برمهارتهاي اجتماعي اجتماعي و خلق وخوي ، مشكلات خانوادگي و اشتغال والين در بيرون از منزل ، افزايش فشارهاي روحي و رواني و.... ، كه هر يك از اين عوامل ، مشكلاتي را بر چگونگي زندگي افراد و رفتارهاي اجتماعي و فردي آنان تحميل مي كند.



مطالعات اخير حاكي است كه اين مسائل ميتوانند تأثيرات زيانبخشي بر سلامت جسماني و روانشناختي افراد داشته باشند . در واقع ، بين تعداد مسائل روزمره اي كه افراد تجربه مي كنند و علائم مشكلات سلامت و تنش هاي روانشناختي و فيزيولوژيكي همبستگي وجود دارد (دلانگيس و همكاران، 1982 ). كمپبل و سونسون (1992) ، معتقدند زماني كه تنيدگي ناشي از مسائل روزمره شديد باشد و يا فرد به دلايل مختلفي هر تنيدگي را به صورت منفي درك كند ،سلامت و عملكرد وي (بويژه عملكرد تحصيلي ) تحت تأثير قرار مي گيرد ( كمپيل و سونسون؛ نقل از راس ،1999؛ ميسرا ،2000 ).



كنار آمدن با اين فشارها و كسب مهارتهاي فردي و اجتماعي ، هموار بخشي از واقعيت زندگي انسان بوده ودر ادوار متفاوت زندگي او ، به اشكال گوناگون تجلي يافته است . در دورۀ كودكي ، تعارض ها جلوه چنداني ندارند ،اما با افزايش سن و هنگام مواجهه با دشواري هاي ويژة سنين نوجواني ، كشمكشها و تعارضها بيشتر تظاهر پيدا مي كنند. همزمان با رشد جسماني و رواني ، انتظارات خانواده و جامعه بيز از فرد افزايش مي يابد ، بطوري كه نوجوان مي پذيرد به سبب زندگي اجتماعي ، بخشي از تمايلات خود را محدود كند ودر چهار چوب هنجارهاي اجتماعي و گروهي قرار دهد . در اين ميان ، هر چه جامعه پيچيده تر و ارتباطات بين فردي و اجتماعي وسيع تر گردد ، تعارض هاي دروني و محيطي نبزسير صعودي طي ميكند و همه اين عوامل ، به سر گشتگي و آشفتگي بيشتر فرد مي انجامد . اعتياد ، پناه بردن به انواع داروهاي اعصاب ، رفتارهاي ضد اجتماعي و انواع اختلالات روانشناختي و عاطفي حاصل چنين فرايندي است . بنابراين محيط آموزشي يكي از اساسي ترين محيط هايي است كه آموزش مهارت هاي زندگي از نظر بهداشت رواني ضروري است و به نظر ميرسد در حوزه تعليم و تربيت ، چگونگي رويارويي با مسائل مذكور و ايجاد زمينه مناسب براي رشد افراد و افزايش ظرفيت روانشناختي و توانايي هاي رواني – اجتماعي ،برنامه ريزي و الزامهاي خاصي را مي طلبد .





از طرفي نتايج بررسي هاي مختلف نشان داده است كه سبك هاي مقابله اي افراد در برابر مشكلات و مسائل زندگي متفاوت است ، برخي هنگام مواجهه با مشكلات ، مي كوشند با ارزيابي درست و منطقي موقعيت و با استفاده از راهبرهاي مؤثر با موقعيت مقابله كنند ، عده اي در مواجهه با مشكلات به جاي مقابله سازگارانه با مسائل ، سعي مي كنند به روشهاي مختلف مانند : كناره گيري ، افسردگي ، پناه بردن به الكل و مواد و ساير راهبرهاي نا كارآمد ، از رويارويي با مشكلات اجتناب كنند. بنابراين مقدار تنيدگي كه فرد تجربه مي كند ممكن است تحت تأثير توانايي فرد در مقابله مؤثر با رويداد ها و موقعيتها ي تنيدگي زا باشد . پژو هشگران با بررسي راهبردهاي مقابله اي افراد موفق و نا موفق نشان دادند ، افرادي كه بطور موفقيت آميز با مشكلات مقابله ميكنند ، افرادي هستند كه خود را به مجموعه اي از مهارت ها تحت عنوان مهارت هاي زندگي مجهز كرده اند (كلينكه ، نقل از محمد خاني ، 1380 ). براين اساس ، مي توان گفت مهارتهاي زندگي تواناييها و مهارت هاي عملي هستند كه موجب رفتارهاي مثبت و سازگارانه گرديده و براي احساس موفقيت ، توانمندي و شادكامي در زندگي روزمره مورد نياز مي باشد ( سازمان جهاني بهداشت ، ترجمه نوري قاسم آبادي و محمد خاني ،1377 ). ويژگي برجسته اين برنامه ها آموزش مهارت هاي شناختي – رفتاري است كه در اصلاح مشكلات رفتاري يا روانشناختي مؤثر تشخيص داده شده اند (بوتوين ، 1983 ؛ نقل از ناصري و نيك پور ،1383 ). اين مهارت ها توانايي هايي هستند كه منجر به ايجاد روابط بين فردي مناسب و مؤثر ، انجام مسئوليت هاي اجتماعي ، انجام تصميم گيري هاي صحيح ، حل تعارض ها و كشمكش ها بدون توسل به اعمالي كه به خود و ديگران صدمه مي زند ، مي شود . برهمين اساس در سالهاي اخير آموزش مهارتهاي زندگي براي آماده نمودن افراد ، هنگام مقابله با مشكلات و ايجاد رفتارهاي مثبت و در نتيجه دستيابي به زندگي موفقيت آميز مورد توجه روانشناسان و دست اندر كاران نظامهاي آموزشي قرار گرفته است و امروز بخشي از برنامه هاي درسي سطوح گوناگون تحصيلي به آموزش زندگي اختصاص دارد (اديب و فردانش،1382). در اهداف آرماني آموزش و پرورش ايران نيز تحت مضامين گوناگون به آموزش مهارتهاي زندگي تاكيد شده است، كه اين موارد عبارتند از:



پرورش روحيه ي اعتماد به نفس و استقلال شخصيت .



پرورش متعادل عواطف انساني و همزيستي مسالمت آميز .



پرورش روحيه ي مشاركت و همكاري در فعاليتهاي گروهي .



پرورش روحيه ي تحمل آراي ديگران و سعه ي صدر .



پرورش روحيه ي مقاومت در برابر تبليغات سوء و.... كه در نهايت منجر به تأمين سلامت جسمي و بهداشت رواني مي شود (صافي ، 1379 ).



مهارتهاي زندگي بسيار متعدد بوده و ماهيت و تعريف و تقسيم بندي هاي آنها نسبت به موقعيت ها تغيير مي كند . به عنوان نمونه ، جوآن مهارتهاي زندگي را به سه دستۀ اصلي تقسيم اصلي تقسيم مي كند كه عبارتند از :



مهارتهاي زندگي روزمره



مهارتهاي فردي – اجتماعي يا ارتباطي



مهارتهاي حرفه اي (جوآن , 1990 ).



سازمان جهاني بهداشت (1994) ، ده مهارت اصلي را مشخص كرده است كه به صورت جفت جفت طبقه بندي شده اند كه عبارتند از :



1 خود آگاهي / همدلي



2 ارتباطي / روابط بين فردي



3 تصميم گيري / حل مساله



4 تفكر خلاق / تفكر انتقادي



5 مقابله با هيجان ها / مقابله با استرس ( سازمان جهاني بهداشت ، 1994 ).



از آنجا كه گرايش به گروه هاي دوستي و همسالان ، تضاد فكري با بزر گتر ها (بخصوص والدين ) ، تمايل به استقلال و .... از خصيصه هاي رفتاري دورة نو جواني مي باشد ، به نظر مي رسد آموزش و ياد گيري مهارتهاي ارتباطي و بين فردي به عنوان يكي از اقدامات بهداشت رواني از ضروريات مي باشد ( اديب و فردانش ، 1382 ) . مهارتهاي ارتباطي به عنوان يكي از مهارتهاي زندگي كه شامل ارتباط كلامي و غير كلامي مؤثر ، ابراز و جود يا جرأتمندي ، گوش دادن مؤثر و ادراك احساسات ديگران ، حل مسأله اجتماعي و حل تعارض بين فردي و .... ميباشد ، رفتارهاي سالم و مثبت و روابط صحيح با همسالان را در دورۀ نوجواني موجب مي گردند ، يادگيري اين مهارتها براي پيشگيري از سوء مصرف مواد ، ايجاد رفتارهاي مربوط به بهداشت و سلامت رواني و حل تعارض هاي بين فردي و بسياري از مشكلات روانشناختي مورد نياز مي باشد (الياس و كريس ، 1994 ).



اما با وجود تاكيد بر آموزش اين مهارتها براي دانش آموزان ايراني ، شواهد حاكي است كه اين برنامه بخصوص در دوره تعليم و تربيت عمومي در صحنه عمل چندان موفق نبوده و تحقيقات انجام يافته بر روي برنامه هاي آموزشي و ميزان دستيابي دانش آموزان به مهرت هاي زندگي ، فقدان يا كمبود آن را نشان مي دهد ( رمضان خاني و سيلري ، 1378 ؛كيامنش1379 ). بررسي ديگري نيز حاكي است كه توانايي ها مهارت هاي عملي و سازشي بسياري از دانش آموزان كشور ما براي حل مؤثر مسايل زندگي فردي و اجتماعي كفايت نمي كند ،با توجه به اطلاعاتي كه از طريق سنجش صلاحيت هاي پايۀ دانش آموزان بدست آمده است، در حيطۀ مهارت هاي زندگي 2/87 در صد دانش آموزان مورد مطالعه در دستيابي به حداقل معيار مطلوب عملكرد نا موفق بوده اند (كرماني ، 1381 ) .



از آنجا كه اغلب پژوهش ها بر تأ ثير مثبت آموزش مهارت هاي ارتباطي در ايجاد رفتارهاي مثبت و سالم ، و كنترل رفتارهاي منفي تأكيد دارند ، اين تحقيق در صدد يافتن پاسخ اين سؤالات است :



1) آيا آموزش مهارت هاي ارتباطي در سلامت روانشناختي دانش آموزاني كه مشكلات روانشناختي دارند ، مي تواند اثر بخش باشد تا در صورت لزوم مشاوران مدارس بتوانند بعنوان يكي از شيوه هاي اصلاح و كنترل رفتار، مورد استفاده قرار دهند ؟



2) آيا آموزش مهارتهاي ارتباطي در اصلاح شيوة مقابلة افراد با تعارضهاي ارتباطي تأثير دارند؟



3) آيا آموزش مهارتهاي ارتباطي در اصلاح شيوة حل مساله افراد تأثير دارد ؟



4) آيا آموزش مهارت هاي ارتباطي منجر به افزايش جرأتمندي و ابراز وجود در افرادميشود؟



5) آيا مقطع تحصيلي دانش آموزان در اثر بخشي آموزش مهارت ها تأثير دارد؟





1 3 ضرورت و اهميت پژوهش



طبق آمار سازمان جهاني بهداشت انواع آسيب هاي رواني – اجتماعي در اغلب جوامع بطور نگران كننده اي رو به افزايش مي باشد ، اختلالات رواني و عصبي ، وابستگي دارويي ، رفتارهاي ضد اجتماعي و بزه كاري و .... به ويژه در نوجوانان روند صعود ي پيدا كرده است.تاكنون يكي از مهمترين برنامه ها يي كه جهت پيشگيري و كنترل آسيب هاي رواني اجتماعي نوجوانان و جوانان طراحي و اجرا شده است ، برنامه پيشگيري موسوم به «آموزش مهارتهاي زندگي » مي باشد كه در سال 1993 به منظور ارتقاي سطح بهداشت روان و پيشگيري از آسيب هاي رواني – اجتماعي از سوي سازمان بهداشت جهاني طراحي و در سطح وسيعي در كشورهاي جهان مورد استفاده قرار گرفته است (رامشت و فرشاد ، 1383 ) . مهارت هاي زندگي عبارتند از مجموعه اي از توانايي ها كه زمينۀ سازگاري و رفتار مثبت و مفيد را فراهم مي آورند ، اين توانايي ها ، فرد را قادر مي سازد مسئوليت هاي نقش اجتماعي خود را بپذيرد و بدون لطمه زدن به خود و ديگران ، با خواست ها ، انتظارات و مشكلات روزانه ، به ويژه در روابط بين فردي ، به شكل مؤثري روبرو شود . پژو هشگران ، تأثير مثبت مهارتهاي زندگي را در كاهش سوء مصرف مواد ، استفاده از ظرفيت ها و كنش هاي هوش ، پيشگيري از رفتارها ي خشنونت آميز ، تقويت اتكاء به نفس ، تقويت خود پنداري و .... مورد تأييد قرار داده اند . پژوهش هاي بسياري نيز در مورد ساير آسيب هاي فردي و اجتماعي و بهبود آن ها از طريق آموزش مهارت هاي زندگي انجام يافته است كه مؤيد گسترش آن است . يادگيري موفقيت آميز مهارتهاي زندگي ، احساس ياد گيرنده را در مورد خود و ديگران تحت تأثير قرار مي دهد . بعلاوه ، با تغييري كه كسب اين مهارتها در نو جوان به وجود مياورد ، برداشت و نگرش ديگران نيز تغيير مي بابد . بنابراين ، مهارت هاي زندگي يكي از عوامل عمدة گسترش بهداشت روان نوجوانان است ( طارميان و همكاران ، 13383 ) مهارت هايي كه به« مهارت هاي زندگي » موسومند ، بي شمار هستند و ماهيت و تعريف آنها ، به نسب فرهنگ ها و موقعيت ها ، تغيير مي يابد . تحليل بنيادي اين مهارت ها نشان مي دهد كه مي توان تعدادي از آنها را پاية فعاليت هاي مربوط به ارتقاي بهداشت رواني در مدارس قرار داد . زيرا يكي از مهمترين محيط آموزشي است . براين اساس مهارت هاي ارتباطي و اجتماعي يكي از مهمترين مهارت هايي مي باشند كه در افزايش سلامت روانشناختي افراد تأثير بسزايي دارند . زيرا ارتباطات انساني و روابط بين فردي مؤثر ، اساس و شالودة هويت و كمال انساني است و مبناي اولية پيوند وي با ديگران را تشكيل مي دهد و موجب شكو فايي افراد و بهبود كيفيت روابط مي شوند ( وود ، ترجمه فيروز بخت ،1379 ) . همچنين ارتباط صريح و روشن ، بر خورد فرد با ديگران را تسهيل مي سازد و عدم ارتباط يا ارتباط ضعيف ، خويشتن فرد را هم از نظر هيجاني و هم از نظر جسمي تضعيف مي كند (بولتون ، ترجمه سهرابي ، 1381 ) . بين (2000) مهارتهاي ارتباطي و بين فردي و مهارت هاي مرتبط با آن ، مانند حل مسأله و ابراز وجود و حل تعارض ها را به عنوان يكي از مهارت هاي زندگي مهم مورد تأ كيد قرار داده است ( بين ,2000) .



پژوهش هاي بي شماري نيز نشان داده اند كه بسياري از مشكلات بهداشتي و اختلالات رواني و عاطفي ريشه هاي رواني – اجتماعي دارند . به عنوان نمونه نتايج تحقيقات تروئر ، براينت و آرجيل (1978 ) نشان داده است كه بسياري از افراد ي كه دچار عوارض رواني ، همچون اضطراب و افسردگي و اختلالات شخصيتي هستند ، از نظر مهارتهاي ارتباطي نيز بي كفايت به نظر مي رسند ( كار تلج ميلبرن ؛ ترجمه نظري نژاد ، 1372 ).



بنابراين آنچه پژوهش حاضر را مهم و قابل توجه مي كند ، پرداختن به مؤلفه هايي است كه در افزايش سلامت روانشناختي نوجوانان تأثير مي كند ، پرداختن به مؤلفه هايي است كه در افزايش سلامت روانشناختي نوجوانان تأ ثير دارند . هر چند كه آموزش مهارتهاي زندگي براي حفظ سلامت روانشناختي افراد در همه سطوح تحصيلي مورد تأكيد است ، اما با تو جه به ويژگي هاي رشدي نوجوانان و مسائل و مشكلات يش روي آنان ، آموزش اين مهارت ها در اين دوره سني اهميت مضاعف دارد . گرايش به گروه هاي دوستي و همسالان ، تضاد فكري با بزر گسلان بخصوص والدين ، تمايل به استقلال و .... از خصيصه هاي رفتاري دورۀ نوجواني است و اين ويژگي ها منجر به كاهش آستانه مقاومت اين افراد شده و آسيب پذيري آنها را افزايش مي دهد . بنابراين در چنين شرايطي افزايش قدرت سازگاري وبالا بردن ظرفيت هاي مقابله اي فردي و اجتماعي از طريق آموزش مهارت هاي ارتباطي و بين از ضروريات است .



همچنين تأثير آموزش مهارتهاي زندگي به صورت كلي از جنبه هاي مختلفي مورد بررسي قرار گرفته است ، اما اثر بخشي مهارتهاي ارتباطي و بين فردي ، به عنوان يكي از زير مجموعه هاي مهارت هاي زندگي ، كمتر مورد پژوهش و ارزيابي قرار گرفته است .



اهميت ديگر اين پژوهش توجه به ميزان اثر بخشي آموزش مهارتهاي ارتباطي در كنترل و درمان اختلالات روانشناختي است ( پيشگيري ثانويه ) ، در اغلب پژوهش هاي انجام يافته به تأثير آموزش مهارتهاي در پيشگيري از اختلالات روانشناختي (پيشگيري اوليه ) پرداخته شده است و اثر بخشي آموزش مهارت ها در كنترل اختلالات رواني كمتر مورد قرار گرفته است ، اين پژوهش به اثر بخشي آموزش مهارت هاي ارتباطي در دانش آموزان با مشكلات روانشناختي پرداخته است .



1 4 اهداف پژوهش



1 4 1 هدف كلي : هدف كلي هدف كلي پژوهش حاضر ، بررسي تأثير آموزش مهارتهاي ارتباطي در افزايش سلامت روانشناختي دانش آموزان مراجعه كننده به مشاورين مدارس است.



1 4 2 اهداف جزئي : هدف هاي جزئي اين پژوهش عبارتند از :



بررسي اثر بخشي آموزش مهارت هاي ارتباطي در بهبود شيوۀ حل مساله در افراد .



بررسي تأثير آموزش مهارتهاي ارتباطي در اصلاح شيوه هاي مقابله اي افراد با تعارض هاي بين فردي .



بررسي تأثير آموزش مهارت هاي ارتباطي در نحوه ابراز وجود افراد .



بررسي و مقايسه اثر بخشي آموزش مهارت هاي ارتباطي در دوره راهنمايي و دوره دبيرستان.





1 5 فرضيه هاي پژوهش



اين پژوهش در صدد آموزن فرضيه هاي زير است :



1 آموزش مهارت هاي ارتباطي در سلامت روانشناختي افراد مؤثر است .



2 آموزش مهارتهاي ارتباطي درشيوه حل تعارض بين فردي افراد مؤثر است.



3 آموزش مهارتهاي ارتباطي درشيوه حل مساله افراد تاثير مي گذارد .



4 آموزش مهارتهاي ارتباطي منجر به افزايش ميزان جراتمندي يا قاطعيت در افراد مي شود .



5 اثر بخشي آموزش مهارتهاي ارتباطي در سلامت روانشناختي دانش آموزان دوره راهنمايي و متوسطه متفاوت است .





1 6 تعريف مفهومي و عملياتي متغيرها



متغيرها و مفاهيم مرتبط با آنها ، در اين پژوهش به شرح ذيل مي باشد.



1 6 1 سلامت روانشناختي



تعريف مفهومي : بعدي از مفهوم سلامت است و به معني ادارك مثبت فرد از رويدادها و شرايط زندگي است كه در اثر عوامل دروني (مانند شخصيت ) و عوامل بيروني (مانند تأثيرات محيطي ) چنين ادراكي حاصل مي شود (بزنر و اشتاين هاردت ، 1997). همچنبن سلامت روانشناختي يك پديدۀ چند بعدي است و داراي خصصيه هاي



عاطفه ، شناخت ، رفتار ، خود پنداشت و روابط بين شخصي مي باشد (وسينگ و ون ادن ،1994؛ نقل از باباپور ، 1381) .



تعريف عملياتي : در اين پژوهش سلامت روانشناختي عبارت از نمره اي است كه فرد در آزمون SCL 90 R بدست مي آورد.





1 6 2 شيوه هاي حل مساله



تعريف مفهومي : مهارت حل مسا له به فرايندي شناختي – رفتاري ابتكار ي فرد اطلاق مي شود كه به وسيلۀ آن فرد مي خواهد راهبرهاي مؤثر و سازگارانه مقابله اي براي مشكلات روزمره را تعيين ، كشف با ابداع كند( دزوريلا وشيدي ، 1992 ) . مهارت هاي حل مساله ، مؤلفه هايي همچون توانايي برخورد با مسائل ، استفاده از مراحل حل مساله ، شناسايي راه حل هاي گوناگون هنگام مواجهه با مشكل و انتخاب مؤثرترين راه حل ، گردآوري اطلاعات و ارزيابي و تحليل آن ها ودر نهايت حل مشكل را در برمي گيرد (اليوت و همكاران ، 1995).



تعريف عملياتي : در اين پژوهش شيوه حل مساله عبارت است از نمره اي كه فرد در مقياس شيوۀ حل مساله كسيدي و لانگ بدست مي آورد .





1 6 3 شيوه هاي حل تعا رض بين فردي



تعريف مفهومي : شيوه حل تعارض رفتارهايي است كه شخص به هنگام مواجه شدن با يك موقعيت تعارضي از خود نشان مي دهد تا بتواند بر آن موقعيت غلبه كند .



اين شيوه ها عبارتند از عبارتند از شيوۀ اجتنابي ، مهربانانه ، مصالحه گرانه ، سلطه گرانه و همراهانه . شيوه هاي حل تعارض ، نشانگر دو بعد « توجه به خود » و توجه به ديگران » (رحيم ، 1986 ) و يا دو بعد « رابطه سالم » و « رابطه نا سالم » ( هاريگوپال، 1995 ) مي باشد.



تعريف عملياتي : در اين پژوهش ، شيوه حل تعارض بين نمره اي است كه فرد در مقياس نسخه دوم شيوه مقابله رحيم بدست مي آورد.





1 6 3 مهارت جرأت ورزي



تعريف عملياتي : ابراز وجود ، شيوه اي از ابراز نيازها ، خواسته ها و احساسات است كه به معناي برسميت شناختن حقوق خود در عين احترام گذاشتن به حقوق ديگران مي باشد ، و جرأتمند بودن به معناي برقرار كردن ارتبا ط به شيوه اي غير منفعلانه و غير پرخاشگرانه است ( كنرلي ترجمه مبيني ) . مؤلفه هاي اين مهارت عبارتند از : ابراز وجود ، نه گفتن به درخواست هاي نا