توجیه پاسخگو بودن دین اسلام به نیازهای متغیر و امروزی و بررسی انواع نیازها و اجتهاد و دین و ای

توجیه پاسخگو بودن دین اسلام به نیازهای متغیر و امروزی و بررسی انواع نیازها و اجتهاد و دین و ای|30013111|توجیه پاسخگو بودن دین اسلام به نیازهای متغیر و امروزی و بررسی انواع نیازها و اجتهاد و دین و ایدئولوژی
با سلام و درود خدمت خدمت شما پژوهشگر عزیز در این مطلب از سایت فایل با عنوان توجیه پاسخگو بودن دین اسلام به نیازهای متغیر و امروزی و بررسی انواع نیازها و اجتهاد و دین و ای هم اکنون آماده دریافت می باشد برای مشاهده جزئیات فایل به ادامه مطلب مراجعه نمایید .

فهرست



عنوان صفحه





چکیده



تعریف مقتضیات زمان



قلمرو قوانین اسلام و ملاك تغییر و ثبات آنها



انواع نیازها



نظریه ربط متغیر به ثابت



تعریف اجتهاد و اقسام آن



اجتهاد و بدعت



نسبیت اجتهاد



ابهامات نظریه ربط احكام متغیر به قواعد ثابت



دین و ایدئولوژی



انواع ایدئولوژی



ایدئولوژی و جهان‏بینی



ضرورت ایدئولوژی دینی



منابع مقاله







نیروی محرکه از تاریخ دیدگاه شهید مطهری



چكیده:



زندگی بشر، همواره رو به تكامل و توسعه مادی است. این پیشرفت ظاهری، در مسائل فرهنگی نیز، نقش آفرین است. صرف نظر از این كه پیشرفت مادی بشر، دیدگاه‏های جدیدی را برای او به ارمغان می‏آورد، ابزار توسعه، خود لوازم و عوارضی دارد كه باید در ترازوی فرهنگ صحیح قرار گیرد.



اندیشمندان اسلامی معتقدند دین اسلام از پویایی و تحرك، برخوردار است و برای مسائل جدید نیز نسخه پیچیده است.



1ـ طرح مسأله و جایگاه علمی آن



در ابتدا به طرح مسأله كه خود نیمی از جواب را تشكیل می‏دهد، می‏پردازیم. این پرسش در واقع یك پارادوكسی است كه به این صورت مطرح می‏شود: ما دین اسلام را به عنوان راهنمایی در زندگی و حیات بشری معرفی می‏كنیم و دو عنصر جاودانگی و خاتمیّت دین كه از ویژگیهای آن شمرده می‏شود، به ثبات و نامتغیر بودن آن حكم می‏كند و از طرف دیگر لازمه حیات دنیوی آدمیان تغیّر و سیلان می‏باشد. تلفیق بین این دو گزاره چگونه امكان دارد؛ به بیان دیگر با تحول دائمی اوضاع زمانه، اسلام چگونه می‏تواند جوابگوی مسائل پیچیده و دائما متحول، آن هم مباحث مهمّی چون مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی باشد. آیا ضوابط و مقررات 1400 سال پیش قادر به رویارویی با این مسائل هستند؟



قبل از ذكر پاسخ استاد مطهری به این پرسش، یادآوری نكته مهمی ضروری می‏نماید كه این



مسأله و پرسش جزو مسائل كدام علم است و چه علمی عهده‏دار حل آن می‏باشد؟ اجمالاً جواب این است كه این مسأله چند شكل دارد: از این جهت، كه با بحث خاتمیت دین اسلام ارتباط دارد، در علم كلام مطرح است و از آن نظر كه با مسأله قلمرو دین و انتظار بشر از دین مربوط است در فلسفه دین از آن بحث می‏شود و از جهات دیگر به فلسفه حقوق و فقه و معرفت دینی مرتبط است.



2ـ تعریف مقتضیات زمان



استاد برای روشن شدن این بحث، مبادی تصوری آن را توضیح می‏دهد تا محل نزاع، بخوبی آشكار شود؛ یكی از آن مبادی تصوّر این بحث، اصطلاح مقتضیات زمان است. ایشان در این باره می‏فرماید:



«مقتضیات زمان یعنی مقتضیات محیط و اجتماع و زندگی بشر، به حكم این كه به نیروی عقل و ابتكار و اختیار مجهّز است و تمایل به زندگی بهتر دارد پیوسته افكار و اندیشه‏ها و عوامل و وسائل بهتری برای رفع احتیاجات اقتصادی و اجتماعی و معنوی خود وارد زندگی می‏كند. ورود عوامل و وسائل كاملتر و بهتر خود به خود سبب می‏شود كه عوامل كهنه و ناقصتر جای خود را به اینها بدهند و انسان به عوامل جدید و نیازمندیهای خاص آنها وابستگی پیدا كند. وابستگی بشر به یك سلسله احتیاجات مادی و معنوی و تغییر دائمی عوامل و وسائل رفع‏كننده این احتیاجات و كاملتر و بهتر شدن دائمی آنها كه به نوبه خود یك سلسله احتیاجات جدید نیز به وجود می‏آورد، سبب می‏شود مقتضیات محیط و اجتماع و زندگی در هر عصری و زمانی تغییر كند و انسان، الزاما خود را با مقتضیات جدید تطبیق دهد.»(2)



3ـ قلمرو قوانین اسلام و ملاك تغییر و ثبات آنها



دومین مبدأ تصوری كه در این بحث نیاز به تبیین دارد، قوانین اسلام است.



از نظر استاد مطهری، قوانین اسلامی به چهار دسته تقسیم می‏شوند:



الف) قوانین عبادی كه مربوط به رابطه انسان با خداست؛



ب) قوانین اخلاقی كه بیانگر رابطه انسان با خودش است؛



ج) قوانین مربوط به ارتباط انسان با طبیعت؛



د) قوانین مربوط به رابطه انسان با انسان.(3)



استاد، بعد از ذكر قوانین چهارگانه اسلام، به تغییر اندك در قوانین عبادی، آن هم در شكل آنها وتغییر فراوان در دسته چهارم از قوانین اشاره می‏نماید و معتقد است: رابطه انسان با خداوند، رابطه‏ای یكسان و ثابت است و رابطه انسان با انسان به دلیل تحول و تغیّر جامعه سیلان دارد. ولی استاد به تغییر یا ثبات دسته دوم و سوم قوانین اسلامی هیچ اشاره‏ای نمی‏كند؛ گرچه در نوشته دیگر و بخشهای دیگر این نوشته به مطلق و غیرنسبی بودن قوانین اخلاقی، تصریح می‏كند. ایشان درباره ملاك و معیار ثبات و تغیّر قوانین و حقوق انسانها می‏فرماید:«قوانین و حقوقی كه مبنا و اساس فطری داشته و از یك دینامیسم زنده بهره‏مند باشند و خطوط اصلی زندگی را رسم كند و به شكل و در صورت زندگی كه وابسته به درجه تمدن است نپردازد، می‏تواند با تغییرات زندگی هماهنگی كند، بلكه رهنمون آنها باشد و در عین حال، دوام و بقا نیز داشته باشد.