بررسي رنگ و بيان اسطوره اي آن در معماري و مينياتور و مروري بر اسطوره هاي ايراني و رنگ

بررسي رنگ و بيان اسطوره اي آن در معماري و مينياتور و مروري بر اسطوره هاي ايراني و رنگ|30011962|بررسي رنگ و بيان اسطوره اي آن در معماري و مينياتور و مروري بر اسطوره هاي ايراني و رنگ
با سلام و درود خدمت خدمت شما پژوهشگر عزیز در این مطلب از سایت فایل با عنوان بررسي رنگ و بيان اسطوره اي آن در معماري و مينياتور و مروري بر اسطوره هاي ايراني و رنگ هم اکنون آماده دریافت می باشد برای مشاهده جزئیات فایل به ادامه مطلب مراجعه نمایید .



مقدمه:



ديدگاه نقد اسطوره گرا، علي رغم روبه رو شدن با مخالفت هايي که طي قرون جديد با ادعاي دروغين و غيرواقعي بودن آنها به همراه داشته، با پديدار گشتن روانکاوي عمقي و توجه فرويد به يونگ به عنوان موسسان بزرگ اين مکتب به افسانه ها، رؤياها، اقوام کهن و ... طليعه اي نو را در نماياندن اساطير نويد مي دهد؛ و بدين ترتيب در پي اثبات تئوري « تاريخ مقدس » همگام با ناخودآگاه جمعي يونگ، مصاديق و نمونه هايي در طول تاريخ بشري جستجو شده اند که از نسلي به نسل ديگر منتقل شده و يک صورت سمبليک (الگوي کهن) را به وجود آورده اند.



قبل از پرداختن به مقوله رنگ به عنوان يک صورت سمبوليک در معماري، اين سؤال مطرح است که يک صورت يا فرم سمبوليک چيست؟ « ارنست کاسيرر » فرم يا صورت سمبليک را گونه اي انرژي روح مي داند که از طريق آن محتواي ذهني معني با نشانه اي محسوس و ملموس مرتبط است.



مبحث رنگ در معماري به عنوان يک صورت سمبوليک در اين گفتار از دو منظر مورد توجه است: در بخش نخست تعريفي که از رمزشناسي رنگ مورد نظر است، مطابق تعريفي است که « کاسيرر » از اسطوره ارائه مي دهد. او براي اسطوره با تفکر عقلاني همپايه زبان و تفکر علمي قائل شده و روش پژوهش او مقابله و مقايسه « ميتوس » با «لوگوس» يعني اسطوره با تفکر عقلاني است. او در بينش نقادانه خود درباره اسطوره سعي دارد عقايد مختلف را در نظام خود جاي دهد. از ديدگاه او اسطوره فقط معنايي ديني ندارد، بلکه مدلولي کيهاني را نيز داراست.



کاسيرر شناخت شناسي کانت را گسترش مي دهد که نه فقط نسبيت خاص و عام اينشتين و مکانيک کوانتوم، بلکه زبان، فلسفه هنر، ادبيات و نيز فلسفه اسطوره شناسي را هم در برمي گيرد. او همچنين اسطوره را شيوه خاصي از عينيت بخشيدن به جهان مي داند و اسطوره را شکل معيني از تجربه دانسته و تفسير مي کند.



... در قسمت دوم آنچه بيشتر مورد توجه است بعد متافيزيکي رنگ به عنوان يک صورت سمبوليک در معماري آئيني است و بيشتر نزديک به ديدگاهي است که « رودولف اوتو » آن را تعريف مي کند. « اوتو » واژه اي به نام « نومن » را مطرح مي سازد که از آن به عنوان يک موجود ماوراء طبيعي، اراده الهي و تعابيري از اين قبيل ياد مي کند. او تجلي نومن را با هماهنگي اضدادي نظير دفع و کشش، جلال و جمال و ... مي داند و « ميت » را يکي از وجود اصلي نومن مي داند.



چنين برداشتي از اسطوره خصوصاً از ديدگاه ديني قابل تامل است، اما لازم به ذکر است که هر يک از اين ديدگاه ها در جايگاه خود نياز به نگرشي ژرف دارد و بعضاً چنان در هم تنيده اند که تفکيک آنها ناممکن مي نمايد، چنانکه منظور از اين تقسيم بندي نيز جدايي و انفصال اين ديدگاه ها به طور صرف نيست، همانگونه که کاسيرر نيز در دستگاه شناخت شناسي خود متافيزيک که سوژه اين اسطوره را به تعبير خودش « تکوين خدا » مي داند از ياد نبرده و به آن توجه داشته است.